تبليغاتX
نهایت آرزوم
برای کسی که تو دلم درخشید
نمي دونم چند شبه که دارم طبق عادت هميشگي برات مي نويسم اما همين که براي تو است خودش کلي آرامشه امشب رو هم با هم کلي خاطره ساختيم از همه و همش ميگذريم و مي رسيم به تو . به تو که عزيزتر از همشوني...

مثل يک معادله ي دو مجهولي مي موني که حل کردنش خيلي سخته و کار هر کسي نيست... زندگي تويي - هوا تويي-هستي تويي-مستي تويي- همه چيز هستي و مثل هيچ کس نيستي... کاش مي شد حرفامو راحت تر از اين بهت بزنم شايد اون موقع بتوني به صداقت گفته هام پي ببري....
دليلي تمام طپشهاي قلبم تويي اما کاش مي شد يکي از طپشهاي اون قلب قشنگت به نام من باشه کاش ميشد يک روز کنارم بنشيني و باهم با حافظ درد و دل کنيم..
اما افسوس..
کسی که چه باران ببارد چه برف همیشه دوستت دارد..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 0:54  توسط باران | 

گاهش اوقات آدما از بعضي کاراي تکراري توي زندگي خسته ميشناما جالبه بدوني که من از براي تو نوشتن هيچ گاه سير نمي شوم زندگيه ديگه ميادو ميره.........
امروز باهات کلي صحبت کردم اما هرچه بيشتر صحبت مي کنم تشنه تر ميشم...
تو مثل سرابي هر چه بيشتربهت نزديک ميشم کمتر پيدات مي کنم...
شايدم ستاره ي دنباله دار باشي که گاهي اوقات اگه افتخار بده آسمون رو منور مي کنه زود مياد و زود هم ميره....
اما شايدم سيمرغ باشي و فقط توي افسانه ها و روياها بشه پيدات کرد.....اما اينو خوب مي دونم که مثل هيچ کس نيستي
مثل تو بودن هم کلي افتخاره که هر کس نداره شايدم يک نعمت باشه
شب دارم بنا به يک عادت هميشگي برات مينويسم
اگه اين کارم نميکردم که از غم دوريت مي مردم

مراقب گلم باش نذار پژمردش کنن



+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 0:36  توسط باران | 

امشب هم سنگ صبورت بودم باعث افتخاره!
حرفهاي قشنگت بوي غم مي داد اما شيرين بود
کاش مي شد سالها سکوت کنم و سنگ صبورت باشم و تو تا آخر دنيا برام حرف بزني اون وقت منم با يک لحن قشنگ و رويايي قلب شکسته ات را که از نامهرباني روزگار ناراحت است را التيام مي دهم...
تو مردن نيز رويايي مي شود....
خواشتم از احوال دل شکسته ات باخبرم سازي که گويا شاهزاده ي روياهاي من خواب بود..
کاش من روياي شبانه ات باشم..
روياي تو بودن هم عالمي دارد... قلبت اگر پر درد باشد هستي ام نابود مي شود بي تو هيچم...
امشب در جوار خداي نيلوفرها به تو مي گويم بي تو هرگز پس بمان تا بمانم و باش تا باشم..

کسي که طراوت وجودش را مديون صداقت وجودت مي داند


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 0:33  توسط باران | 

امشب بر خلاف همه ي شبهايي که برات احساس دلتنگي مي کردم اما حس مي کنم که کلي بهم نزديکي کنارمي حتي اگه بخوام مي تونم صداي نفسهاتو حس کنم ديگه همه باهام غريبه شدن و تو تنها آشناي ديرين باقي مانده اي؟؟
صداي طپش هاي قلبت رو با هر تنفست به راحتي حس مي کنم
کاش هميشه کنارم باشي...
 کاش هيچ گاه ترکم نکني
هر وقت که صبح ميشه ثانيه شماري مي کنم تا شبانگاه سر برسه تا من بتونم به دور از هياهوي آدما واسه تو گل قشنگم بنويسم....
شبها بهم کلي نزديک ميشي فاصله ها رو مي شکني
شبها از همه چيز و آدما دل مي برم و تنها به تو فکر مي کنم
شبها مونس تنهايي هام خودت ميشي
 
تنها رويام خودت ميشي
همه چيز و همه چيزم خودت ميشي
چه قشنگه که فقط شبا نمايان ميشي آخه چيزهاي پر نور تو تاريکي قشنگترن و تو که مثل ماه شب چهارده مي موني از هميشه روشن تر ميشي...
من مطمئنم مطمئنم که ديگه ستاره ي من شدي و با ورودت قلبمو نوراني کردي اين و هم مي دونم که ستاره ها اگه تو رو ببينند تا ابد ساکن زمين مي شوند...
حالا ديگه هم من اهلي شدم و شايد هم تو.....
ولي اينو يادت نره که اگه گلي رو اهلي کردي در مقابلش مسئولي حالا من مسئول توام
مسئول تنها گلم
مسئول تنها ستاره ام
ديگه بيش از اين وقت نازنينتو نميگيرم
مراقب چيزهايي که مي شکنن و اگه شکستن ديگه درست نميشن باش




+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 0:18  توسط باران | 

پرواز بی بازگشت مسافران آسمان با خود هزار هزار دل کوچک
و بزرگ را به دیاری برد که قنوت ساکنانش از نور و آرامش و عطر
بهشت لبریز است  پروازی که رد پایش یک بغل پرسوخته
و دل گداخته بود و چشمان معصومی که از این پس همنشین
شبنم و باران خواهند بود....
چگونه می توان تسلای دل مادرانی شد که در هر رکوع و سجودشان
پاره ای از وجود خود را فریاد می زنند؟؟
چگونه می شود درد همسری را فهمید که زندگی تازه سامان
یافته اش به تور و روبان سیاه تزیین شده است؟
چگونه می شود همزبان کودکان یتیمی شد که حتی هنوز کلمه ی
"بابا" را نیاموخته اند ...
و تا ابد در آینه چشم و دلشان آسمان و پرواز و پدر حک شده است.....
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردی است....


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 23:30  توسط باران | 

رویای شیرین در دل چون دریای من موج می زد.از وجود شخصیتی بس عجیب!
صورتی رویایی داشت مثل گل یخ ظریف و زیبا ....
همچنان می رفتم و او در دلم جایی باز می کرد...
در دریای نیلگون دلم او کنار ساحل بود می دیدمش...می خواندمش ...
او غافل بود از خشم دریا اما دریای دل من سخت صبور و فرمانبردار...
خواستم توطئه ای شیرین برایش فراهم کنم تا بتوانم او را به دریا بکشم!
بوسه ای از شبنم صبحگاهی دریای دلم وام گرفتمو بر چهره ی ظریف او زدم...
(سخت شرم آور)
عجب آنکه دریای دلم هنوز آرام بود...!!
من لبان باریک و کوچک او را بسیار دوست داشتم و چشمان ظزیف و نافذش را
سخت می پرستیدم...
دستان ظریف و حساسش رادوست داشتم تا در دستان دریایی خود سخت بفشارم...
چقدر شیرین بود اگر او خود را ارزانی آغوش امواج پرخروشم می ساخت...
سخت بود اما دیگر نتوانستم بر خشم دریای دلم غالب شوم پس مغلوب شدم..
امواج سرکش دلم به شدت پریشان بود آنقدر که مرا نیز درهم کوبید!
تلاطم این موجهای خروشان و بی پروا تمام ساحب شنی را در هم کوبید!
عاقبت او را در آغوش کشید...
او به اعماق دریای وجودم فرو رفت..
آیا غرق شده بود..؟
موجهای کوچک من در جستجوی او فراوان کوشیدند...
آه او را یافتند..
او در ژرف ترین نقاط دلم افتاده بود..
بی امان در پی نجات او بودم اما فایده ای نداشت...

"او تا ابد در آنجا خواهد ماند...!!!"


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 18:54  توسط باران | 

گلی که بیشتر از همه ی گلها توی باغچه خودنمایی می کرد

دیروز با اولین باران پاییزی مغلوب دست وحشی باد شد

باغچه ی خوب خونه:

من دیگه می ئونم که خزون رو کدوم گلت نشسته

ولی نمی ذارم!

نمی ذارم دیگه درد بکشی

گل من!

زیر بار سنگینی غصه هایی که آدما رو دوشت می ذارن

کمر خم نکن !خسته نشو!محکم باش!بایست!

نذار تیشه به ریشت بزنن!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 18:11  توسط باران | 

تقدیم به تمام کسانی که عشق را با الف نمی نویسند

توی این دنیا لیلی رو مجنون کردن گناه نیست

اما مجنون لیلی بودن گناهه

توی این شاهنامه پدری پسرش رو بکشه گناه نیست

اما شاهنامه رو نخونده پاره کردن گناهه

زیر این طاق کبود

اگه خدا نخواد دو نفر با هم باشن گناه نیست

اما اگه به خاطر یک باد سرد

شاپرکی یخ بزنه و مرغ عشقی دق کنه گناهه

توی این دنیا اگه مرغ عشقی اسیر یه قفس باشه گناه نیست

اما اگه شب و روزش بی هم نفس باشه گناهه

توی این دنیا اگه خودت غربت شباتو با اشک به سحر برسونی گناه نیست

اما اگه خودت دست همه ی وجودتو تو دست غربت بذاری گناهه

توی این هستی هستی کسی رو به باد دادن گناه نیست

اما هستی دادن و حساب عاشقی گناهه

توی این دنیا اشکهای مهتاب و من و ستاره رو ندیدن گناه نیست

اما قطره های اشک ما رو دیدن و حال و هوای چشمامونو ابری تر کردن گناهه

توی این دنیا اگه دستای شاپرک و مرغ عشقو به هم نرسونید گناه نیست

چون خدا خودش می رسونه

اما اگه دستای اونا رو از هم جدا کنید گناهه

توی این دنیا حقیقت رو ندیدن گناه نیست

اما فکر حقیقت شدن گناهه

توی این دنیا مرحم زخمهای شاپرک و ستاره نبودن گناه نیست

اما نمک رو زخمهاشون پاشیدن گناهه

توی این جهان اشکای آسمونو دیدن و رو بر گردوندن گناه نیست

اما ابر سیاه بارونی دلهای صاف شدن گناهه

اون موقع است که اگر اشکی روی گونه ای جاری شد گناهش با شماست

هر وقت غرورتون آب شد و نگاهتون به قطره های اشک افتاد

بدونین گناهش با شماست

گنه تو بی گناهی است

بی گنه غرق گناهی

شاید هم من غرق گناهم و تو عذر گناهی.........

باران

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 15:16  توسط باران | 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای

در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب

ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی؟

نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؟تا کی؟برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایش خیس باران شد

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را

با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بین پاسخ و سرد است

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز:

برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم....؟؟!!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 22:50  توسط باران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
باران متولد 12 اردیبشهت سال.....عاشق گل سرخ , رنگ سرخ و هر چیز سرخ.شیفته ی راه رفتن زیر باران البته بدون چتر.شبها بی خواب است و روزها بی تاب.هوایش پر از تنفس حافظ و عطر مولاناست و محکوم است به زنده ماندن نه زندگی.
دلباخته ی غروب دریا و طلوع رویاست, ذهن آشفته اش پر از بریده های یاد شاملو و سهراب و نیماست.از سنتها تفعل و شب یلدا را بیشتر می پسندد.تنهاست مثل کوه هایی که به قول قدیمی ها به هم نمی رسند.کجایند آن قدیمی های مهربان که ببینند آدم ها هم مثل کوه ها این چنین اند.فقط یک آرزو دارد توی این دنیای بزرگ اما کوچک , آن هم هنوز مثل تمشکهایی که پشت چشم برگهای تیغ دار بوته پنهان شده و دور از نور مانده اند , کال اند.
سبدی دارد پر از خالی و پنجره ای که رو به خانه ی هیچکس باز نمی شود.
سرنوشتی دارد پر از خطوط سرگردان و مبهم .هر وقت به آرزویتان رسیدید دعایش کنید.این حرف همیشه ,اول و آخر اوست .با وجود تمام این حکایت ها و شکایت ها تنها یک حرف برای گفتن دارد , هم به او و هم به همه ی آنانی که حرفهایش را می خوانند (باز هم یا تو یا هیچکس)

پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
دنیای آسمونی
اولین و بزرگترین دیوونه خونه ی اینترنتی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
خیال پرواز
ّF A Q ((0 o 0)) S y S T o M
من دیوونتم به خدا
هر چیزی که فکرشو بکنی
سکوت باران
یاد عشق
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
هستم به بودنت
سلطان عشق
سکوت شیشه ای
عشق و صداقت
matinmusic
غم های یک کوچولو
بنام عشق
alone
درد و دل یک دختر کوچولو
سیاوش و دوستان
كاشكي مي دونستي چقدر دوستت دارم
زندگيم پگاه
بهاره
دست نوشته های عسل
unique boy
رفت و بر نگشت
پسر ...جهنمی...رشت
دانلود موزيك
تو احساس منو می خوای منم ای وای تو رو میخوام
حرفهای نگفته ی دلم
بالایی
کوی اسلام
رزیتای گلم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان