![]() |
![]() |
|
| برای کسی که تو دلم درخشید |
|
امروز 12 ارديبهشت است روزي كه نمي دونم خوشبختانه يا متاسفانه ناخواسته پام رو روي اين كره ي خاكي گذاشتم. گاهی فکر می کنم کاش شمع می توانست به جای جمع آب شود . قشنگترين تولد شايد شب آغازين بي دغدغه ماند ن در گهواره باشد چرا كه بعد از آن عمري سوختن و شريك شدن با اشك چون فواره است و آخرش آرزوي رسيدن به نقطه اي در آن سوي سياره... راستي اوني كه فكر مي كردم لااقل تولدم يادش مي مونه ، يادش نبود تولدمه... يعني اصلا به روي خودش نياورد.. بريم سراغ تشكرها : از همه ي دوستاي گلم قربون همتون برم اميدورام كه بتونم جبران كنم بازم ميام فعلا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:57 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باران متولد 12 اردیبشهت سال.....عاشق گل سرخ , رنگ سرخ و هر چیز سرخ.شیفته ی راه رفتن زیر باران البته بدون چتر.شبها بی خواب است و روزها بی تاب.هوایش پر از تنفس حافظ و عطر مولاناست و محکوم است به زنده ماندن نه زندگی.
دلباخته ی غروب دریا و طلوع رویاست, ذهن آشفته اش پر از بریده های یاد شاملو و سهراب و نیماست.از سنتها تفعل و شب یلدا را بیشتر می پسندد.تنهاست مثل کوه هایی که به قول قدیمی ها به هم نمی رسند.کجایند آن قدیمی های مهربان که ببینند آدم ها هم مثل کوه ها این چنین اند.فقط یک آرزو دارد توی این دنیای بزرگ اما کوچک , آن هم هنوز مثل تمشکهایی که پشت چشم برگهای تیغ دار بوته پنهان شده و دور از نور مانده اند , کال اند. سبدی دارد پر از خالی و پنجره ای که رو به خانه ی هیچکس باز نمی شود. سرنوشتی دارد پر از خطوط سرگردان و مبهم .هر وقت به آرزویتان رسیدید دعایش کنید.این حرف همیشه ,اول و آخر اوست .با وجود تمام این حکایت ها و شکایت ها تنها یک حرف برای گفتن دارد , هم به او و هم به همه ی آنانی که حرفهایش را می خوانند (باز هم یا تو یا هیچکس) |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|