تبليغاتX
نهایت آرزوم
برای کسی که تو دلم درخشید

تو می آیی...

تو می آیی...می دانم که می آیی...تورا دیشب من از لحن عجیب بغض هایم خوب فهمیدم ...تورا بی وقفه از باران پاک چشم هایم سیر نوشیدم ،تو می آیی ...می دانم که می آیی و بر ابهام یک بودن ،نگین آبی احساس می بندی ،و از تکرار پوچ لحظه های سرد تنهایی ، مرا بر نبض پر کار شکفتن می نشانی ...تو می آیی...خوب می دانم که
پروانه نشانت را میان قاصدک دید ،میان قاصدک هایی که از من تا نهایت دور می شد، تو می آیی و من را از نگاه آیینه ، شبیه دختری از جنس یک پرواز ،میان گرمی دستان پرمهرت دوباره باز میگیری.
تو می آیی...و من این را شبیه حجم یک بوییدن مطبوع از آواز اقاقی های سرگردان ...؟! شبیه یک قنوت سبز نیلوفر ،میان برکه ای عریان ، دوباره خوب فهمیدم...
تو می آیی...می دانم ، خوب می دانم که می آیی و من را در حریم امن چشمانت به آرامش ، به فردایی پر از شوق و تپش هایی مقدس می رسانی...

تو می آیی ... خوب می دانم که می آیی...

مسافر قشنگم سلام:

یک جا خوندم که هر چه قدر صبر کنی آخرش به اون چه که می خوای می رسی...
و من هم بالاخره رسیدم ...می دونستم که می یا ی .یک حس غریبی همیشه بهم می گفت که صبر کن .آخرش میاد و به خونه ی قلبت سرک می کشه.و من خوشحال تر از همیشه منتظرت بودم که بالاخره  اومدی و دل نگرونی های این قلب پریشون رو خوندی....
این وب لاگ رو با همه ی بدی ها و قشنگی هاش همین جا تقدیم می کنم بهت...
تقدیم به ... عزیزم که 1000 کیلومتر ازم دوره.تقدیم به کسی که نیست ولی حس بودنش بهم شوق زیستن می ده
راستی می دونی چند روز از رفتنت می گذره؟

60 روز و 13 ساعت و 52 دقیقه...
راستی ...دلم واسه مامان شهناز خیلی تنگ شده...
حتما بهش بگووو.هر چند خودم بهش گفتم.ولی یادت نره ها؟بهش بگو زود برگرده..

غصه نخوریاااااا

منم دیگه نمی خورم....سال دیگه دانشجوی رشته ی عمران؟چطوره؟

راستی ی ی ی ....17 شهریور مهمون نمی خوای؟

منتظرم باش ...با سعید و ماندانا میام پیشت

مراقب چیزهایی که شکستنی است و اگر هم شکست دیگه نمیشه کاریش کرد باش !!!

دلم می خواد بازم بیای و اولین نظر رو خودت بدی

                                پس زود بیا...منتظرتم...جوجوی خوشگل  خودم م م م م

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 12:42  توسط باران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
باران متولد 12 اردیبشهت سال.....عاشق گل سرخ , رنگ سرخ و هر چیز سرخ.شیفته ی راه رفتن زیر باران البته بدون چتر.شبها بی خواب است و روزها بی تاب.هوایش پر از تنفس حافظ و عطر مولاناست و محکوم است به زنده ماندن نه زندگی.
دلباخته ی غروب دریا و طلوع رویاست, ذهن آشفته اش پر از بریده های یاد شاملو و سهراب و نیماست.از سنتها تفعل و شب یلدا را بیشتر می پسندد.تنهاست مثل کوه هایی که به قول قدیمی ها به هم نمی رسند.کجایند آن قدیمی های مهربان که ببینند آدم ها هم مثل کوه ها این چنین اند.فقط یک آرزو دارد توی این دنیای بزرگ اما کوچک , آن هم هنوز مثل تمشکهایی که پشت چشم برگهای تیغ دار بوته پنهان شده و دور از نور مانده اند , کال اند.
سبدی دارد پر از خالی و پنجره ای که رو به خانه ی هیچکس باز نمی شود.
سرنوشتی دارد پر از خطوط سرگردان و مبهم .هر وقت به آرزویتان رسیدید دعایش کنید.این حرف همیشه ,اول و آخر اوست .با وجود تمام این حکایت ها و شکایت ها تنها یک حرف برای گفتن دارد , هم به او و هم به همه ی آنانی که حرفهایش را می خوانند (باز هم یا تو یا هیچکس)

پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
دنیای آسمونی
اولین و بزرگترین دیوونه خونه ی اینترنتی
فرشاد مغرورترین پسر دنیا
خیال پرواز
ّF A Q ((0 o 0)) S y S T o M
من دیوونتم به خدا
هر چیزی که فکرشو بکنی
سکوت باران
یاد عشق
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
هستم به بودنت
سلطان عشق
سکوت شیشه ای
عشق و صداقت
matinmusic
غم های یک کوچولو
بنام عشق
alone
درد و دل یک دختر کوچولو
سیاوش و دوستان
كاشكي مي دونستي چقدر دوستت دارم
زندگيم پگاه
بهاره
دست نوشته های عسل
unique boy
رفت و بر نگشت
پسر ...جهنمی...رشت
دانلود موزيك
تو احساس منو می خوای منم ای وای تو رو میخوام
حرفهای نگفته ی دلم
بالایی
کوی اسلام
رزیتای گلم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان