![]() |
![]() |
|
| برای کسی که تو دلم درخشید |
|
سردی این نگاه رو بشکن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 1:17 توسط باران |
|
|
علی رغم تمام دل مشغولی هام ولی اومدم
باید تصحیح کنم که خدا کلی حال داد و دانشجوی عمران بودن همین امسال نصیب کسی شد که باید می شد خدایا شکرت......... داریم زندگی می کنیم .......حالمان بد نیست ........غم کم می خوریم......کم که نه...هر روز کم کم می خوریم.......... یک سال از پر کشیدن بابا گذشت و امسال اولین سالگرد بابا مصادف شد با ۱۲ اردیبهشت که تولدم است نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت.... ولی تقدیر است دیگه......باید باهاش ساخت....تازه به این نتیجه رسیدم...... همتون رو دوست دارم فعلا بای
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:7 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
باران متولد 12 اردیبشهت سال.....عاشق گل سرخ , رنگ سرخ و هر چیز سرخ.شیفته ی راه رفتن زیر باران البته بدون چتر.شبها بی خواب است و روزها بی تاب.هوایش پر از تنفس حافظ و عطر مولاناست و محکوم است به زنده ماندن نه زندگی.
دلباخته ی غروب دریا و طلوع رویاست, ذهن آشفته اش پر از بریده های یاد شاملو و سهراب و نیماست.از سنتها تفعل و شب یلدا را بیشتر می پسندد.تنهاست مثل کوه هایی که به قول قدیمی ها به هم نمی رسند.کجایند آن قدیمی های مهربان که ببینند آدم ها هم مثل کوه ها این چنین اند.فقط یک آرزو دارد توی این دنیای بزرگ اما کوچک , آن هم هنوز مثل تمشکهایی که پشت چشم برگهای تیغ دار بوته پنهان شده و دور از نور مانده اند , کال اند. سبدی دارد پر از خالی و پنجره ای که رو به خانه ی هیچکس باز نمی شود. سرنوشتی دارد پر از خطوط سرگردان و مبهم .هر وقت به آرزویتان رسیدید دعایش کنید.این حرف همیشه ,اول و آخر اوست .با وجود تمام این حکایت ها و شکایت ها تنها یک حرف برای گفتن دارد , هم به او و هم به همه ی آنانی که حرفهایش را می خوانند (باز هم یا تو یا هیچکس) |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|